محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6753

تاريخ الطبرى ( فارسي )

شده بود در نزديكى عريش با احمد بن كيغلغ و گروهى از سرداران نبرد كرده و آنها را به زشتترين وضعى هزيمت كرده كه گروهى از سرداران مقيم مدينة السلام - براى رفتن به مقابلهء وى دعوت شدند ، از جمله ابراهيم بن كيغلغ ، كه روان شدند . هفت روز رفته از ربيع الاول اين سال ، يكى از سرداران طاهر بن محمد صفارى به نام ابو قابوس كه از سپاه سگزيان جدا شده بود به امانخواهى به بغداد رسيد . سبب آن بود كه طاهر بن محمد چنان كه گويند به سرگرمى و شكار مشغول بود و براى شكار سوى سيستان رفت . ليث بن على بن ليث به همدستى سبكرى وابستهء عمرو بن ليث بر كار فارس تسلط يافت كه تدبير امور قلمرو طاهر با وى بود و نام ، از آن طاهر بود . آنگاه ميان آنها و ابو قابوس اختلاف افتاد كه از آنها جدا شد و به در سلطان شد كه سلطان او را پذيرفت و خلعت داد و گروهى از همراهانش را نيز چيز داد و حرمت كرد . طاهر صفارى به سلطان نوشت و خواست كه ابو قابوس را پس فرستد ، مىگفت كه بعضى ولايتهاى فارس را به دو سپرده و او خراج گرفته و آن را با خويش ببرده و خواسته بود كه اگر او را پس نمىفرستد ، آنچه را از مال فارس بوده به پاى وى محسوب دارد . اما سلطان از اين باب چيزى را از طاهر نپذيرفت . در همين ماه ، از همين سال ، خبر آمد كه يكى از برادران حسين بن زكرويه معروف به خالدار با گروهى ، در داليه از راه فرات بپاخاسته و گروهى از بدويان و دزدان بر او فراهم آمده‌اند كه با آنها از راه خشكى سوى دمشق رفته و در آن ناحيه تباهى كرده و با مردم آنجا نبرد كرده . حسين بن حمدان براى رفتن به مقابلهء وى دعوت شد ( 122 كه با گروهى انبوه از سپاهيان روان شد . ابن قرمطى در جمادى الاول همين سال سوى دمشق روان شده بود . پس از آن خبر آمد كه وى سوى طبريه رفته كه وى را بدانجا راه نداده‌اند ، با مردم طبريه نبرد كرده و وارد آن شده و مردم آن را از مرد و زن كشته و آنجا را غارت كرده ، سپس سوى صحرا رفته .